حمد الله مستوفى قزوينى

132

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

هرآن‌كس كه اين معجز از وى بديد * مسلمانى اندر زمان برگُزيد پس آنگاه قومِ مدينه همه * مُسُلمان شدند از شبان و رمه نبى را چو كردند نصرت به دين * لقب آمد انصارشان اندر اين 2755 پيمبر از آن پس ز بهر سرا * به فرمان بدان جايگه كرد را كه مركب بدان جايگاه آرميد * مرآن جايگه را پيمبر خريد در او مسكن خويش و مسجد بنا * فگند و برآمد به زودى به پا به سالى شد آن جاىِ فرّخ تمام * وطن اندر او كرد شاهِ انام على چون به مكّه ز سيّد جدا * شد ، آمد سبك در پىِ مصطفى 2760 امانت كه بودى به پيش رسول * به خصمش سپرد و شد آنگه عجُول ز مكّه پياده سوىِ راه رفت * به شهرِ مدينه شتابيد تفت شدش كوفته پا ز راهِ دراز * بسى رنج ديد از نشيب و فراز پيمبر به پايش فروكرد دست * از آن دردِ پا مرتضى بازرَست چنان تا همه عمر خود مرتضى * برآسُود يكباره از دردِ پا ( 65 ) 2765 وزاين‌رُو به مكّه بر اسلاميان * ز هرگونه مىكرد كافر زيان گشودند كفّار دست ستم * نمودند بيدادشان بيش و كم ز مكّه همه اهلِ بيتِ رسُول * برفتند ، شدند « 1 » از پى او عجول در آن شهرشان چون كه نگذاشتند « 2 » * از او راه ناچار برداشتند به شهر مدينه بَرِ مصطفى * شدند آن گُزين مردمِ پارسا 2770 از آن پس پيمبر به بو بكر گفت : * « ز مكّه برون آر پيوند و جفت « 3 » كه ما را مدينه‌ست اكنون نشست * به مكّه ممانيد كس زيردست » فرستاد ابو بكر پيش پُسر * به عبد اللّه آن پور فرخنده فر كه اهل و عيال مرا ايدر آر * توقّف مكن اندر اين زينهار پسر جُست راىِ پدر اندر آن * روان گشت با پاكتن خواهران 2775 يكى عايشه جفت پاكِ نَبى * كه بر پاكى او گوا شد نُبى

--> ( 1 ) ( ب 2767 ) . شايد : به رفتن شدند . ( 2 ) ( ب 2768 ) . در اصل : بكذاشتند . ( 3 ) ( ب 2770 ) . در اصل : به مكه برون رفت از پيوند و جفت .